ولي نميتوان دانست كه چگونه اين افسانه از مثلاً سدهٴ نهم قم، به سدهٴ يازدهم ميلادي، انتقال يافته و در آن هنگام دوباره پديدار شده است.
لوسيداريوس1
لوسيداريوس، دايرةالمعارف كوچكي دربارهٴ الهيات و معلومات عمومي است، كه در اواخر سدهٴ دوازدهم، بهآلماني نوشته شده، و قديميترين دايرةالمعارف به اين زبان است. اين كتاب به دانماركي، هلندي و بوهميايي ترجمه شد.
آن را نبايد با الوسيداريوم اشتباه كرد، كه هونوريوس اوتوني (نيمهٴ اول سدهٴ دوازدهم) قريب نيم سدهٴ پيش، تأليف كرد. الوسيداريوم رسالهاي به زبان لاتيني در باب حكمت الهي براي استفادهٴ كشيشان بود، و لوسيداريوس براي استفادهٴ عامه بهزبان آلماني نوشته شده بود.
هيلدگارد2
حكيمه، دانشمند و پزشك آلماني. در 1098، در بوكلهايم، بر كرانهٴ ناهه نزديك اشپونهايم3 زاده شد، در ديزيبودنبرگ4 و روپرتزبرگ، بينگن5 برآمد، و در 1179، در همانجا، درگذشت. گرچه رسماً تقديس نشد، غالباً هيلدگارد قديسه خوانده ميشد. راهبهٴ بنديكتي (نه رئيس دير)، كه در 1147، خانقاه روپرتزبرگ را تأسيس كرد. بانويي با معلومات و وسعت نظر زياد بود، و ذهني دايرةالمعارفي از نوعي صوفيانه داشت. نخستين نويسندهٴ موضوعات طبي به زبان آلماني، و از نخستين دانشمندان برجسته و از موٴثرترين شخصيتها در ميان مسيحيان عصر خويش. او با قديس برنار كلروويي، چهار تن از پاپان، پنج امپراتور و شاه، و بسياري از مطرانها مكاتبات فراواني كرد.
آثار مهم او شامل دو قسمت است: اول، كتاب روٴياها6 (1141 ـ 1150)؛ و كتاب علايم آسماني براي دلالت انسان7 (1163 ـ 1170)، كه حاوي افكار جهانشناسي و كالبدشناسي غربي است و تركيب و تسلط نظريهٴ عالم اكبر و عالم اصغر8 در آن ديده ميشود (كه در كتاب بعدي خيلي بهتر ارائه شده)؛ دوم، آثار علمي براساس سنتهاي بنديكتي و عاميانه، همچنين مشاهدات شخصي؛
فيزيكا9 كه دايرةالمعارفي است دربارهٴ علوم طبيعي و طب صومعهنشينان،